تبلیغات
░ - داستان من و همایش حسابداری (پاییز 89)
 
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امیر (BadBoy)
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام

16/آذر واسه بچه های حسابداری روز بزرگی بود

برگزاری همایش حسابداری  با حضور "پروفسور نوروش" و اساتید

گروه حسباداری و حضور پر شور دانشجویان

البته  این همایش فقط به روز 16 آذر مربوط نمیشد

حد اقل 2 ماه بود كه افراد مختلفی تلاش می كردند كه این برنامه هر

چه بهتر برگزار بشه

یادم تو اولین جلسه انجمن علمی حسابداری این مراسم از اصلی

ترین برنامه های سال جاری عنوان شد و یجورایی سایر برنامه ها

رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود

نمی دونم دقیقا كی پیشنهاد حضور پروفسور نوروش رو داد ولی من

واقعا در روز همایش بود كه فهمیدم حضور ایشان چقدر مهم بود و

چقدر سطح برناممون رو بالا برد

تو مسیر آماده شدن خیلی اتفاقا افتاد كه تا اونجایی كه یادم بیاد

واستون میگم ;   (البته ترتیب دقیقا یادم نیست و واسه همین قاطی

پاتی مینویسم) – البته همین اول عذر میخوام كه اسم كسی رو نمیارم

یا میارم (منظورم همین پسره كه كنارم نشسته  , مهدی رو میگم ) و

از همه تشكر میكنم

--- یكی از كارایی كه قرار بود انجام بشه و نشد ساخت یه كلیپ

تصویری از فعالیتهای اعضا برای آماده سازی بود كه پیشنهادشو

مهدی داد -  البته من خودم زیاد از این پیشنهاد خوشم نیومد ,‌آخه كی

حال داره بره یكلی فیلم بگیره – خدارو شكر با این پیشنهاد موافقت

نشد (البته الآن مهدی كنارم نشسته و داره بهم .... میده)

--- قرار بود كه یه ویژه نامه هم به بچه ها در روز مراسم داده بشه

كه نشد دیگه – یكی نیست بگه اخه شما كه هنوز نشریتون هم چاپ

نشده , ویژه نامه  دیگه چه صیغه ایه  !

--- آها -  اوه اوه – نبودید ببینید چی شد , واسه انتخاب كردن

مجری ! از اولش هم همین مجری كه برنامه رو اجرا كرد تعیین شده

بود ولی یهویی یه بحث هایی (!!) پیش اومد كه نزدیك بود مجری

عوض بشه كه خب خودمم آخرش نفهمیدم كه چی شد كه نشد.

--- وسطای ترم بود كه "نائب دبیر " انجمن استعفا داد و ما موندیمو

یه انجمن بی نائب دبیر – البته از حق نگذریم , یك هفته مونده به

مراسم برگشت و یكلی كمكمون كرد – دستش درد نكنه

--- واسه تقدیر از دانشجویان برگزیده اول قرار بود كه برای شاگرد

اول های كل ورودی ها هدیه بخریم (یعنی روزانه و شبانه جدا باشه)

كه به علت مخالف تعدادی از بچه ها (!!؟؟)  بیخیال شدیم (اینا

نذاشتن یه فلش هم گیر من بیچاره بیاد!) – راستی قرار بود كه

دیكشنری هدیه داده بشه كه چون اون چیزی كه ما مد نظرمون بود

گیر نیومد به همین فلش اكتفا كردیم (چی گفتم !!) .

--- تاریخ اجرای برنامه اول 15/آذر بود (یعنی دقیقا مصادف با

روز ملی حسابدار) ما هم آمفی تئاتر رو رزرو كردیم و بلیط هم

برای پروفسور نوروش گرفتیم كه یهو 10 روز قبل از مراسم خبر

رسید كه 15ام پروفسور یه جای دیگه دعوت شده و قرار ایشون به

عنوان چهره ماندگار حسابداری شناخته بشه و نمی تونن بیان – به

همین خاطر كل برنامه ریزی با تغییر روبرو شد . برو بلیطارو

كنسل كن و دوباره بلیط جدید بگیر (كه بنده خدا مهدی چقده تو این

گرفتن بلیط اذیت شد  - آخه دیگه بلیط گیر نمیومد) و تاریخ رزرو

آمفی تئاتر رو عوض كن و یك سری دیگه چیزا .

--- برای تهیه بنر هم واقعا یكی از دوستان كمك خیلی خیلی بزرگی

به ما كردن و زحمت طراحی ,‌ چاپ و آوردن بنر ها رو كشیدن كه

بازم اینجا ازشون تشكر میكنم –- وقتی بنرها آماده شد و خواستیم كه

نصبشون كنیم با یه مشكل جالب روبرو شدیم كه اجازه نمیدادن كه ما

بنر هارو روی نرده های دانشگاه وصل كنیم (ما نامه و مجوز نصب

رو داشتیم ولی دوستان تاكید داشتن كه این مجوز حتما باید از طریق

اتوماسوین نداشتشون بدستشون برسه !!) و خلاصه كاری كه 10

دقیقه بیشتر نباید طول میكشید 2 ساعت وقت مارو گرفت.!!

--- از این چیزا هست كه روی لباس وصل میكنن یا به گردن می

آویزن (آخرشم نفهمیدیم كه اسمش چیه) كه اسم و سمت دست

اندركاران روش نوشته میشه هم واسه خودش یه داستانی داشت –

یكی میگفت باید اسم افراد روش نوشته بشه یكی میگفت كه نباید

نوشته بشه – یكی میگفت اصلا این چیزا به چه دردی میخوره  ---

خلاصه من قرار شد كه از این چیزا تهیه كنم كه خودمم نمیدونستم از

كجا برم بخرم كه یهو یكی از دوستان نمونشو آورد(همون كه بنر هم

واسمون آورد ) و یكی دیگه هم چندتا واسمون آورد – واقعا دستشون

درد نكنه , چون یه معضلی شده بود !!

+++ یكلی هم بین اعضا دعوا و اختلاف سلیقه  و .... اتفاق افتاد كه

دیگه نگم بهتره .

--- خب ساعت 6:30 دقیقه صبح روز 16/ آذر از خواب بیدار شدم

(هنوز خروس ها هم بیار نشده بودن) و با چند تا از بچه ها هم تماس

گرفتم و از خواب بیدارشون كردم و كلی هم از اینكه بیدارشون كردم

ازم از اون تشكرا كردن(!!) و رفتم دانشگاه – اولین نفری بودم كه

رسیدم آمفی تئاتر ‏. بعد از چند دقیقه هم بچه ها كم كم پیداشون شد –

هر كسی تا اونجایی كه می تونست كمك میكرد و انصافا هیچكسی

بیكار نشسته بود – (بابا این مهدی كنارم نشسته هی غرغر میكنه –

باشه – میگه من از تو زودتر بیدار شدم ) – كارای لازم از قبیل

آماده كردن سیستم ,‌ چیدن میزها و آماده كردن ظروف پذیرایی ,

مرتب كردن لوح تقدیر ها و هدیه ها و خلاصه هر كاری كه لازم بود

رو انجام دادیم

--- برنامه ریزی طوری بود كه مراسم ساعت 10 شروع بشه كه با

تاخیر 20 دقیقه ای اساتید ,‌برنامه با تلاوت قرآن كریم آغاز شد

بعد از قرآن سرود ملی رو آماده كردم  و اجرا شد و همه از

جاهاشون به احترام سرود بلند شدند و با سرود زمزمه میكردن كه

آخرای سرود یهو صدا قطع شد !! – ولی چند تا از بچه خدا

خیرشون بده خودشون بلند بلند سرود رو ادامه دادن و انصافا من رو

نجات دادن (این اولین گاف برنامه بود كه خودم باعثش شدم – ولی

باور كنید كه من قبل از برنامه 10 بار سرود رو چك كرده بودم –

نمی دونم كه چی شد كه اینجوری شد) -----------  خلاصه بعد از

سرود مجری به روی صحنه اومد و با اعلام برنامه از پروفسور

دستگیر دعوت كرد كه برای ما صحبت كنند (در این حین یدفه مهدی

یادش افتاد كه پایه های بنر كه روی سن جا مونده بود رو بره و

ورداره كه خودش یه گاف بزرگ به نظر می امود كه خوشبختانه

داخل فیلم برداری نبود) و پس از ایشون هم دكتر سجادی صحبت

كردند (یه عالمه هم از انجمن تعریف كردن كه خودمون هم توهم

زدیم كه  حالا مثلا چه كار بزرگی كردیم) و سپس با دعوت استاد

دستگیر , پروفسور نوروش بر روی سن آمد و سخنرانی خودشون

رو آغاز كردند ( البته قبل از حضور پروفسورنوروش بر روی

صحنه , پروفسور دستگیر یه كلیپ كوتاهی رو از صحنه جایزه

گرفتن استاد نوروش به عنوان چهره ماندگار حسابداری برای من با

بلوتوث فرستادن كه برای همه پخش كردیم)  – صحبت های استاد

خیلی خوب و شیرین بود و فكر كنم چیزی حدود 40 یا 50 دقیقه

صحبت ایشون طول كشید و از اونجایی كه ما با كمبود وقت روبرو

بودیم روی یدونه كاغذ كوچولو واسشون نوشتیم كه "استاد بی زحمت

تا 10 دقیقه صحبتاتون رو جمع بندی كنید" این برگ رو كه به

ایشون رسوندیم ,  یهو پشت بلند گو گفتند كه : "بعله , گویا من باید تا

10 دقیقه دیگه صحبت هام رو به اتمام برسونم" – بعد از صحبت

های پروفسور نوروش بخش خوشمزه پذیرایی انجام شد و بعدش هم

دبیر انجمن علمی رفت تا یه رزومه كوتاه رو برای جمع بخونه –

خدا بگم چكارت نكنه مهدی- مگه من و تو یكلی قبل از برنامه با هم

ترتیب معرفی اساتید رو با هم چك نكرده بودیم ؟؟ - خلاصه بگم

مهدی هی جابجا میخوند و من هی میگشتم دنبال عكس اون استادی

كه مهدی داره میخونه تا تصویرشو پخش كنم  - بعد از معرفی اساتید

نوبت به تقدیر از پروفسور نوروش و سایر اساتید رسید و سپس از

دانشجویان برتر ترم گذشته و دانشجویان فعال (البته كسانی كه عضو

اصلی نبودن) در انجمن با اهدای یك هدیه كوچولو تقدیر شد . در

آخر هم گرفتن عكس یادگاری و از این حرفا ...

در هر صورت , چه خوب چه  بد , گذشت.

یه تجربه بود و امیدوارم كه در دوره های بعدی , دوستان بعدی

بتونن موفق تر باشن و هر چه بهتر از عهده این كار بر بیان

لازمه كه در پایان از زحمات همه دوستان تشكر كنم : از اعضای

محترم انجمن علمی حسابداری گرفته تا بچه های دیگه كه اگر هر

كدوم نبودن ما نمی تونستیم این همایش رو برگزار كنیم

ببخشید كه نمی تونم تك تك نام ببرم ,  چون واقعا افراد زیادی بودن

  "  در ضمن عكس هم از همایش داریم كه به دلایلی كه خودمم

نمیدونم چیه ,‌ نمی تونم قرار بدم "

البته شاید یه روزی هم تصاویر رو بذارم - خدا میدونه !!

تا بعد .............

 

 





نوع مطلب : حسابداری، اخبار داشگاه !!، 
برچسب ها : همایش حسابداری، انجمن علمی حسابداری دانشگاه شهید چمران، پروفسور نوروش، پروفسور دستگیر، روز حسابدار، روز دانشجو،






 
   

You will be redirected to the script in

seconds